تبليغاتX
چیزی برای گفتن( و شاید نگفتن)

دارد عید میشه ولی نمیدونم چرا بوی عید نمیاد!خیلی عجیب است امسال.تمام شب رو نخوابیدم . چه بد که گوشیت خاموش بود...

با روح و دلم درگیرم شدید!توضیح اش خیلی سخته.بذار یه مثال کودکانه بزنم...شاید درکش ساده تر بشه.

فرض کن یه عروسک داری که دوسش داری.خیلی دوسش داری.کاملا به بودنش عادت کردی.اما دیگران نمی فهمند.شروع کردند برات از عروسکهای تازه گفتن.از قشنگیاشون.از اینکه چقدر میتونن خوب باشند.اما تو عروسک خودت رو دوست داری.محکم بقلش کردی و اشک میریزی.میگی که همین عروسک رو دوست داری٬که نمی خوای عوضش کنی.بهت میگن :نگاه کن!ببین!این عروسک دیگه دوستت نداره!اما تو باور نمیکنی.توی قلبت یه چیزی داره یخ میزنه ولی هنوز چشم دوختی به عروسکت.نگاش میکنی و منتظر یه حرکتی ازش.تکان دستی٬حرکت سری٬برق نگاهی٬هر چی .....

احساس میکنی داری توی یه مبارزه شکست میخوری.مبارزه ای که میشه با تقلب برنده شد توش.اما اون طوری هم باز دلت بازنده ست.هیچ کس درکت نمیکنه.نمتونن بفهمن که دیکه اون عروسک صرفا یه عروسک نیست برات.که دوسش داری و فکر میکنی دوستت داره.که فقص هم بازیت نیست٬هم دلت هم هست.

نمیدونم مثال درستی زدم یا نه.میخواستم قابل درک باشه.

سال نو مبارک همگی!

امیدوارم سالی باشه که توش دل همه تون شاد باشه.

بیاین موقع تحویل سال همه برای هم دعا کنیم.میگن خیلی خوبه که اون لحظه دعا کنین.نمیدونم اما با همین اعتقاداتمونه که زنده ایم .مگه نه؟

 

..

عیدت مبارک عزیز دل!

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 11:29 |
As we walk our path of life
We meet people every day
Most are simply met by chance
But some are sent our way
These become the special friends
Whose band we can’t explain
The ones who understand us
And share our joy and pain
Their love contains no boundaries
So even when apart
Their presence still embraces us
With a warmth felt in the heart
This love becomes a passageway
Where even miles disappear
And so these friends life sends our way
Remain Forever Near
+ نوشته شده توسط ایور در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 10:19 |

دیشب فوق العاده خوش گذشت!من و مامان و بابا و قلمبه خان و ۴ تا از بچه های دانشگاه باهم رفتیم بیرون از شهر.۳ تا باغ رفتیم.کلی آتیش و رقص و خنده و ...

ساعت ۳ صبح خوابیدم.کلاس انسان در اسلام صبح رو هم خواب موندم

چند جا واقعا احساس کردم جات خالی است...

 

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 11:56 |
گام زنان بر شن ها

کمر به ترک تو بستم

پایم٬آنگاه که فرو می رفت

وبیرون می آمد در خاک رس تیره

بر آن شدم که تو را از خود بیرون کنم

تویی که چون سنگی گران

فرو میبری ام به زمین

گام به گام:

بودن بی تو را اندیشیدم

کندن ریشه های تو را

و رها کردنت در باد را.

آه عزیزم٬در آن لحظه

رویائی با بالهای هولناک

تو را در خود می گرفت

خود را میدیدی که در مرداب فرو میروی

مرا میخواندی و پاسخی نمی شنیدی

تو فرو میرفتی ٬بی تلاشی

بی جنبشی

تا اینکه مرداب تو را فرو پوشید.

آنگاه

تصمیم من به رویای تو بر خورد٬

و از میان شکافی

که قلب مرا از هم دریده بود

بیرون آمدیم٬هر دو

پاک٬برهنه٬ عاشق یکدیگر

بی رویایی٬بی مردابی

رخشان و کامل٬

با مهری از آتش.

 

 

پابلو نرودا

 

+ نوشته شده توسط ایور در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 20:58 |

 کمپین ....

+ نوشته شده توسط ایور در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 13:41 |
......

کاش زودتر اون راهی رو که دیشب ازش حرف میزدی پیدا کنی.....

تغییر وضع موجود....

پیدا نشد؟؟؟

!

 

 

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 0:52 |
زمان می گذره  ... بدون اینکه کسی متوجه باشد چقدر من و تو دوست داشتیم هم رو ببینیم ... انگار دنیا انقدر بزرگه که ما گم می شیم تو آدما ... انگار سهم خوشبختی آدما رو می سپارن دست خودش ... حتی سهم زندگی کردنشونو ! برا همین رسم زمونه عجیب و غریب می شه ... چون سهم همه یه جور نیست . اما مهم اینه که همه یه اندازه دارن ! ما عادت کردیم به ارزش های نوشته شده ... و این جوری بین آدم ها خوشبخت و بد بخت پیدا می شه ... اما نه رفیق ! باید زندگی رو قبل از تموم شدنش کشف کرد !!!

 

برگرفته از یه بلاگ دیگه...

 

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 0:47 |

چند روز پیش به سفارش یک دوست فیلم if only رو دیدم.اگه تا الان ندیدنش حتما برین و ببینین.به نظر من که موضوعش فوق العاد بود.

نظر بعضی منتقد ها راجع به این فیلم:

If Only is a true love story without the Hollywood ending

In the end this film tells us to make the most of the present, and to not be afraid to love. A very memorable story for anyone who has ever loved.

If Only is a fantastic movie. The story line is very interesting and realistic .The acting was phenomenal. I love Jennifer Love Hewitt. She is a fabulous actress and Paul Nicholls made a fantastic first impression on me. This was the first movie I have ever seen him in, and he did a fantastic job playing Ian. Everything about the movie, If Only, is phenomenal. Especially the twist in the end. I cried hysterically at the end (which is a good thing) when Samantha was in the hospital after the accident. (Second one, with Ian in the cab) I highly reccommend anyone who reads this review to go and see If only or buy it or whatever. If you have already seen it, buy a copy for yourself or someone else and make it a gift or something. I give If Only an A+ as its overall review because it was and still is, an outstanding movie!

 

 

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 0:18 |

تولدت مبارک آقاهه!یه عالمه!زیاد زیاد!خیلی زیاد!

میدونی که چقدر دوست داشتم پیشت باشم روز تولدت!

تولد بهانه ست٬دلم تنگ شده....

نمی دونم چی بگم...

بازم تولدت مبارک٬تولد تو که تکه ای از زندگیم هستی!

 

نانا

 

+ نوشته شده توسط ایور در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 1:3 |
دیگه داری مرد میشی آقاهه حواست هست؟!بزرگ شدی کلی...مگه نه؟
+ نوشته شده توسط ایور در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 13:10 |
 

 خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان کسی که دوسش داری باشد

+ نوشته شده توسط ایور در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 13:9 |

وقتی روزم با رفتن به مراسم ختم مادر خانم زوار شروع شد٬باعث شد ۱ حس ناراحتی درونم و پر کنه.که با تمام کارها و فعالیت هایی که وقتی اومدم خونه انجام دادم سرم گرم نشه.اونقدر خودم رو خسته کردم که رفتم اتاق و افتادم.

بارون خیلی قشنگی میومد و هنوزم میاد.عود روشن کردم و به دودی که میرقصید و ازش بالا میرفت خیره شدم.چقدر بهم آرامش داد مثل همیشه.صدای بارون ٬بوی چوب صندل که اتاقم رو پر کرده بود وهوای ابری و نیمه تاریک بعد از ظهر.انگار زمان متوقف شده بود.شروع کردم به آهنگ گوش دادن.حدس میزنی اولیش چی بود؟اون آهنگ معین که از تو گوشیت برای خودم ریختم.وقتی میشنوم اونو نمیتونم جلوی اشکهام رو بگیرم.بعدیش "گریز" ابی بود.این آهنگ که دیگه شاهکاره....نمیدونم چی بگم راجع بهش.ونقطه ی اوجش که دل آدم رو میلرزونه اینجاست :

...

در گریز ناگزیرم

گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم

پشت سر پلهای پیوند

در عبور از مسلخ تن

عشق ما از ما فنا بود

باید از هم میگذشتیم

برتر از ما عشق ما بود

ای تو یارم٬روزگارم

گفتنی ها٬باتو دارم

ای تو یارم٬از گذشته یادگارم

به تو نامه مینویسم !

ای عزیز رفته از دست

....

 

 

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 16:53 |

حالم خوب نیست از دیشب.نمی دونم چرا!دیشب حدود ساعت ۱۲ تا ۲ صبح٬احساس میکردم یه فشار عجیبی روم است.یه ترس و تشویش شدید از چیزی که نمیدونستم چیه.حتی نمیتونستم بخوابم یااز جام تکان بخورم.بعد یه دفعه انگار بیهوش شدم....

امروز بعد از ظهر هم دوباره اون حس اومد سراغم.خیلی باهاش مبارزه کردم تا از بین رفت.

کلی کارنصفه و نیمه کاره دارم که انجام بدم.آخر سال نزدیکه!کلی تصمیمات جدید دارم.اما انگار توان انجام هیچ کدومشون رو ندارم.

با این کلافگی چیکار کنم؟حتی شبا تو خواب هم دیگه آرامش ندارم!

قول داده بودم این ترم خوب درس بخونم.اما هنوز شروع نکردم.

میخوام بیشتر رانندگی کنم.هنوز خوب نیستم خیلی تو رانندگی.

کلی کارهای دیگه که هر روز یادداشت میکنم که انجام بدم و وقت نمیشه.

کلاس یوگا.کلاس نقاشی......

اتاقم نامرتب شده دوباره.

کفش نخریدم.امروز هم کلی گشتم.دیگه موندم واقعا کجا مونده که برم؟!!!!

چقدر هوا سرده!!!!!!!!!!

حالا خوبه انگار اردوی فردا کنسل شده.

مهمونی دعوتم هفته ی دیگه ولی نمیرم.(چون تو خواستی!)

نمی دونم چهار شنبه سوری برم اون باغه یا نه.

میخوام برم ولایتهنوز بلیط نگرفتم.

چه همه کار

چه همه حرف بیخود

چه همه سردرگمی

...

 

نانا

 

+ نوشته شده توسط ایور در پنجشنبه دهم اسفند 1385 و ساعت 21:26 |

آرامم!

هم جنس نگاهت٬

هم رنگ دستهایت!

گاه سرخ و گاه گاهی سبز

مهم نیست که شانه هایت پوشالیست و

آغوشت خیال...

دستهایت اینجاست!

نگاهت٬

صدایت

خنده ات!

دیگر چه میخواهم؟

هیچ!

دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ای!

نگاهت را در نگاهم٬

و خیالت را در خیالم... و من٬

آرامم!

آرامتر از همیشه.

 

 

نانا

 

+ نوشته شده توسط ایور در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 23:58 |
 life knocks on the front door

Death drops down through the chimney

Only happiness arrives on invitation  !!

 

ایور خان!

+ نوشته شده توسط ایور در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 10:22 |

وای خدا!چه حس خوبی؟نهایت آرامش!زمینه ی رنگیش رو ببین!تمام رنگهای مورد علاقه ی من....

 

 

نانا

 

+ نوشته شده توسط ایور در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:16 |

ای رفته تا دوردستان

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست روشن ترین هم نشین شب غربت تو!

 

 

 

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 14:27 |

خواب دیده بودم یه نفر میخواست بدزدتم!به سختی از دستش فرار کردم.وحشتناک بود....اول به شکل راننده ی تاکسی .بعد که فرار کردم به شکل کارگر نظافت چی اومد تو خونمون!

 آدم‌ ربايي‌ :


قطعا حال‌ و هواي‌ چنين‌ خوابهايي‌ هولناك‌ است‌.ممكن‌ است‌ بيننده‌ خواب‌ در حال‌ از دست‌ دادن‌ (گم‌كردن‌) بخشي‌ خيلي‌ مهم‌ از وجودش‌ باشد و يا به‌واسطه‌ ترس‌ از دست‌ دادن‌ امن‌ترين‌ و آشناترين‌نزديكش‌ به‌ هول‌ و هراس‌ افتاده‌ باشد. هم‌ چنين‌،ممكن‌ است‌ بيننده‌ خواب‌ از ترك‌ خانه‌، بچه‌، اطرافيان‌آشنا و حمايتگر يا نقطه‌ نظرات‌ قديمي‌ وحشت‌ داشته‌باشد. اين‌ گونه‌ خواب‌ها معمولا در خلال‌ اوقات‌ گذر وانتقال‌ رواني‌ يا جسماني‌ و يا دوران‌ تنش‌ زا در ارتباط با آينده‌اي‌ گنگ‌، مبهم‌ و نامشخص‌ مشاهده‌ مي‌شوند.در صورت‌ مشاهده‌ چنين‌ خواب‌ هايي‌، جزييات‌خوابتان‌ را بررسي‌ نماييد و ترس‌ و وحشت‌ هايي‌ را كه‌ايجاد كننده‌ آنها هستند، شناسايي‌ يا مجزا كنيد.

 

دزد در خواب يا دوست است يا مهمان است و يا مسافر و از اين سه خارج نيست. در خواب هاي ما آنچه دزد مي دزدد مهم نيست و هيچ تعبيري ندارد بلکه برداشت ما از ديدن دزد اهميت دارد و تعابير مختلفي به وجود مي آورد. در علم تعبير ترس نيز شادي است. يک صاحب خانه وقتي در خانه خويش با دزد رو به رو شود مي ترسد. اين ترس فطري است و در خواب شادي تعبير مي شود و عينا حالتي است که ما از مشاهده يک دوست فراموش شده ، يک مسافر از راه رسيده يا ديدار يک مهمان عزيز احساس مي کنيم. اگر در خواب ديديد دزدي به خانه شما آمده مهماني براي شما مي رسد يا مسافري مي آيد. اگر مسافري در راه دور نداريد منتظر مهمان نا خوانده باشيد. اگر به شما خبر دادند که دزد آمده از دوستي به شما خبر مي رسد و يا نامه اي دريافت مي کنيد به هر حال در خواب دزد بد نيست بر خلاف بيداري که از دزد متنفريم.

 

آخرش سر در نیاوردم تعبیرش چیه!آگه کسی می دونه بگه بهم.

 

نانا

+ نوشته شده توسط ایور در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 13:53 |

Oceans apart day after day
And I slowly go insane
I hear your voice on the line
But it doesn't stop the pain

If I see you next to never
How can we say forever

Wherever you go
Whatever you do
I will be right here waiting for you
Whatever it takes
Or how my heart breaks
I will be right here waiting for you

I took for granted, all the times
That I though would last somehow
I hear the laughter, I taste the tears
But I can't get near you now

Oh, can't you see it baby
You've got me goin' CrAzY

Wherever you go
Whatever you do
I will be right here waiting for you
Whatever it takes
Or how my heart breaks
I will be right here waiting for you

I wonder how we can survive
This romance
But in the end if I'm with you
I'll take the chance

Oh, can't you see it baby
You've got me goin' cRaZy

Wherever you go
Whatever you do
I will be right here waiting for you
Whatever it takes
Or how my heart breaks
I will be right here waiting for you



+ نوشته شده توسط ایور در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 11:7 |


Powered By
BLOGFA.COM